
درسهای راهبردی جنگ: چرایی ناکامی برتری هوایی در برابر ایران
برتری هوایی و وارد کردن خسارت نظامی، لزوماً به معنای تسلیم سیاسی یا تغییر رفتار حکومت هدف نیست.
جنگ نامتقارن زمانی اتفاق میافتد که دو طرف درگیری از نظر تجهیزات نظامی همسطح نیستند؛ بنابراین طرفی که ضعیفتر است، بهجای جنگ رودررو، از روشهای نامنظم مثل حملات سایبری، پهپادی یا نیروهای نیابتی استفاده میکند تا هزینههای رقیب را بالا ببرد. در این فضا، هدف اصلی ایجاد ناامنی و برهم زدن ثبات است تا توازن قدرت بدون نیاز به یک جنگ تمامعیار تغییر کند. برای یک ایرانی، شنیدن اخبار جنگ نامتقارن در منطقه یعنی زنگ خطر برای داراییها. این تنشها بلافاصله انتظارات تورمی را تحریک میکنند؛ یعنی مردم از ترس گران شدن کالاها یا دشوار شدن تجارت، ریال خود را به دلار و سکه تبدیل میکنند. برای مثال، یک تنش کوچک در مسیرهای دریایی یا حملهای محدود به تاسیسات انرژی میتواند در کمتر از چند ساعت شاخص بورس تهران را قرمز کند و قیمت تتر را در بازارهای غیررسمی به شکل جهشی بالا ببرد.
در روزهای اخیر، کارایی سلاحهای ارزانقیمت مثل پهپادها در برابر تجهیزات گرانقیمت نظامی، بحث جنگ نامتقارن را داغ کرده است. این موضوع از آن جهت برای اقتصاد ایران حیاتی است که نشان میدهد چطور هزینههای پایین نظامی میتواند معادلات قدرت را در خلیجفارس تغییر دهد، امنیت مسیرهای تجاری را تحت تأثیر قرار داده و مستقیماً بر نوسانات قیمت دلار و هزینههای حملونقل کالا اثر بگذارد.

برتری هوایی و وارد کردن خسارت نظامی، لزوماً به معنای تسلیم سیاسی یا تغییر رفتار حکومت هدف نیست.

برتری نظامی آمریکا در تنگه هرمز به موفقیت سیاسی و گشایش مسیر کشتیرانی منجر نشده است.

جنگ در خاورمیانه سودهای کلان نفتی و دفاعی ایجاد کرده، اما هزینههای نظامی سنگین و بحران غذایی جهانی را به همراه داشته است.

عربستان برای مقابله با انسداد مسیرهای صادرات نفت و حملات حوثیها، استراتژی نظامی خود را به حمایت از نیروهای بومی تغییر میدهد.

جنگ ششماهه آمریکا علیه ایران به بنبست راهبردی رسیده و قدرت و اعتبار واشنگتن را در منطقه تضعیف کرده است.

حمله اوکراین به کشتی ایرانی در خزر، تلاشی برای ادغام جنگها و کشاندن غرب به تقابل مستقیم با ایران است.