
انتقاد از نحوه تخصیص ارز و مقایسه آن با مدیریت اقتصادی دوران جنگ
یادداشتی پیرامون ضرورت انضباط ارزی، انتقاد از تخصیصهای غیرضروری و مقایسه شرایط کنونی با اقتصاد جنگ.
همچنین: رانتخواری
رانتجویی زمانی اتفاق میافتد که افراد یا شرکتها بهجای نوآوری و تولید، انرژی خود را صرف نزدیکی به مراکز قدرت میکنند تا از منابع عمومی سهم بیشتری ببرند. در واقع، رانتجو به دنبال کسب سودی است که از مسیر رقابت سالم به دست نمیآید، بلکه حاصلِ محدود کردن دیگران یا استفاده از امضاهای طلایی است. این رفتار باعث میشود ثروت جامعه بدون ایجاد ارزش افزوده، از جیب عموم به سمت گروههای خاص سرازیر شود.
در اقتصاد ایران، ملموسترین مثال رانتجویی در ماجرای اختلاف قیمت دلار دولتی و بازار آزاد دیده میشود. وقتی عدهای با نفوذ یا مجوزهای خاص به ارز ارزان دسترسی پیدا میکنند اما کالا را با قیمت بازار به مردم میفروشند، ثروت عظیمی نصیب آنها میشود. این فرآیند نه تنها باعث گرانی کالاها برای مصرفکننده نهایی میشود، بلکه انگیزه تولید واقعی را از بین میبرد و سرمایهها را به سمت فعالیتهای غیرمولد و دلالی سوق میدهد.
افشای پروندههای کلان فساد ارزی مانند چای دبش در کنار تداوم سیاستهای دستوری و قیمتگذاریهای دولتی، بار دیگر بحث رانتجویی را به صدر اخبار کشانده است. وقتی فاصله میان قیمتهای دولتی و بازار آزاد زیاد میشود، ثروت به جای تولید، به سمت کسانی میرود که به امضاهای طلایی و ارز ارزان دسترسی دارند؛ موضوعی که ریشه ناترازیهای اقتصادی امروز ایران است.

یادداشتی پیرامون ضرورت انضباط ارزی، انتقاد از تخصیصهای غیرضروری و مقایسه شرایط کنونی با اقتصاد جنگ.

سرکوب مالی از طریق کنترل نرخها و تخصیص اعتبارات، منابع را به نفع نهادهای متصل به قدرت بازتوزیع میکند.

کنگره آمریکا با تصویب قانون جدید، اختیار تعیین تعرفههای تجاری سنگین را به رئیسجمهور واگذار کرد.

اقتصاد کوبا زیر سایه تحریمهای آمریکا و سیاستهای داخلی با بحران عمیق، مهاجرت گسترده و فروپاشی اجتماعی دستوپا میزند.

اندیشکده حکمرانی و اقتصاد نوین با هدف ارائه راهحلهای علمی برای ناترازیهای ساختاری اقتصاد ایران تأسیس شد.

ثروت پایدار محصول انباشت تاریخی نهادها، دانش و فناوری است، نه صرفاً برخورداری از منابع طبیعی.

کتاب «سرمایهداری رفاقتی» نشان میدهد چگونه مداخلات دولتی، بازار آزاد را به ابزاری برای رانتجویی نخبگان تبدیل میکند.

تفاوت در حکمرانی؛ نروژ نفت را سرمایه بیننسلی کرد، اما ایران آن را صرف هزینههای جاری دولت کرد.

توسعه مالی در کشورهای نفتی با رانت بالای ۷٪ GDP، به جای کاهش نابرابری، آن را تشدید میکند.

کنترل قیمتها با ایجاد کمبود و بوروکراسی، به جای حمایت از مصرفکننده، به قفسههای خالی و رانتخواری منجر میشود.