
لیبی؛ برنده احتمالی بحران نفت در خلیج فارس؟
بحران در خلیج فارس میتواند فرصتی موقت برای صادرات نفت لیبی به اروپا ایجاد کند.
نفرین منابع یک تضادِ عجیب در اقتصاد است؛ یعنی کشوری که روی گنجِ معادن یا مخازنِ عظیم نشسته، بهمرور ضعیفتر و بیثباتتر از کشورهای بیپشتوانه میشود. وقتی درآمدِ کلانی از فروشِ نفت یا گاز به دست میآید، دولتها معمولاً از اصلاحاتِ اقتصادی و ایجادِ زیرساختهای تولیدی غافل میشوند. در این وضعیت، اقتصاد بهجای اینکه روی شانهٔ کارآفرینان و بخش خصوصی بچرخد، به شیرِ نفت وصل میشود و با هر تکانِ قیمتِ جهانی یا محدودیتِ صادرات، کلِ ساختارِ زندگی مردم به لرزه میافتد.
برای ما در ایران، این نفرین خودش را در قالبِ وابستگیِ شدیدِ بودجه به نفت و جهشهای ناگهانیِ قیمتِ ارز نشان داده است. وقتی دلارِ نفتیِ فراوان وارد بازار میشود، دولتها با ارزپاشی قیمتِ دلار را مصنوعی پایین نگه میدارند تا کالاها ارزان وارد شوند؛ این کار در کوتاهمدت جذاب است اما باعث میشود تولیدِ کارخانهٔ ایرانی صرف نکند و بازار پر از کالای وارداتی شود. نتیجه این است که به محضِ کاهشِ درآمدِ نفت، قیمتِ دلار جهش میکند و چون تولیدِ ملیِ قدرتمندی برای جایگزینی وجود ندارد، قدرتِ خریدِ مردم ناگهان سقوط میکند.
این روزها که بحثِ تبدیل شدنِ صندوق توسعه ملی به «قلک دولت» و مقایسه آن با موفقیت نروژ داغ شده، دوباره این سوال سر زبانها افتاده که چرا نفت بهجای رفاه، باعث تورم و نابرابری در ایران شده است. بررسی تجربههایی مثل ممنوعیت خامفروشی در اندونزی، تلاشی است برای فهمیدن اینکه چطور میتوان ثروتِ زیرِ زمین را به موتورِ واقعیِ تولید تبدیل کرد.

بحران در خلیج فارس میتواند فرصتی موقت برای صادرات نفت لیبی به اروپا ایجاد کند.

ثروت عظیم نروژ با کاهش فشار برای اصلاحات و نوآوری، پدیدهای به نام «نفرین رفاه» را ایجاد کرده است.

تفاوت در حکمرانی؛ نروژ نفت را سرمایه بیننسلی کرد، اما ایران آن را صرف هزینههای جاری دولت کرد.

توسعه مالی در کشورهای نفتی با رانت بالای ۷٪ GDP، به جای کاهش نابرابری، آن را تشدید میکند.

اندونزی با ممنوعیت صادرات مواد خام و اجبار شرکتهای جهانی به فرآوری داخلی، از یک صادرکننده نفت به قدرت صنعتی جهانی تبدیل شد.