
حلقه مفقوده مدیرپروری و شایستهسالاری در معادن ایران
صنعت معدن ایران از ضعف در مدیرپروری سیستماتیک و غلبه انتصابات سیاسی بر شایستهسالاری رنج میبرد.
مدیریت استعداد در واقع هنرِ پیدا کردن آدمهای درست برای صندلیهای درست و تلاش برای ماندگار کردن آنها در بدنه اقتصاد است. در این نگاه، کارمند صرفاً یک حقوقبگیر نیست، بلکه دارایی ارزشمندی است که باید برای رشدش برنامه داشت. شرکتها با شناسایی مهارتهای خاص هر فرد، فضایی میسازند که او به جای فرسودگی، بیشترین بازدهی را داشته باشد و به موتور محرک آن مجموعه تبدیل شود.
در اقتصاد تورمی و پرنوسان ایران که هزینهی جایگزینی نیرو و آموزش مجدد بسیار بالاست، مدیریت غلط استعدادها مستقیماً به دارایی مردم آسیب میزند. وقتی یک شرکتِ بزرگ بورسی یا یک استارتاپ پیشرو نمیتواند متخصصان خود را حفظ کند و آنها مهاجرت میکنند، آن شرکت دچار افت بهرهوری و کاهش سود میشود که در نهایت روی قیمت سهام و کیفیت خدماتی که به ما میدهد اثر منفی میگذارد. حفظ یک نیروی ماهر در داخل کشور، یعنی جلوگیری از هدررفت سرمایهی انسانی که گرانبهاتر از نفت و دلار است.
در روزهایی که تورم و موج مهاجرت، حفظ نیروی متخصص را در ایران دشوار کرده، مدیریت استعداد از یک شعار به ضرورتی اقتصادی تبدیل شده است. تلاش دولت برای گره زدن حقوق به بهرهوری و دغدغهٔ بخش خصوصی برای جلوگیری از خروج نخبگان، نشان میدهد که برای زندهماندن در این اقتصاد، باید راهِ دیدن توانمندیها و پرداختِ عادلانه را یاد گرفت.

صنعت معدن ایران از ضعف در مدیرپروری سیستماتیک و غلبه انتصابات سیاسی بر شایستهسالاری رنج میبرد.

خالقان محتوا به دلیل مدیریت همزمان برند و کسبوکار، نیازمند مدلهای مدیریتی جدید و مبتنی بر اعتماد هستند.

دولت با هدف افزایش بهرهوری، نظام پرداخت حقوق کارکنان را به ارزیابی عملکرد و شایستگیهای مدیریتی پیوند میزند.

سازمانها به جای استخدام بیرونی، باید با سیستمهای دادهمحور، مهارتهای پنهان کارکنان فعلی خود را شناسایی و فعال کنند.