
ریشههای بحران شهری و تخلیه روستاهای ایران
رشد شهرنشینی در ایران بیشتر محصول تغییرات اداری است تا توسعه واقعی، که بحرانهای ساختاری به همراه داشته است.
حاشیهنشینی در ایران به معنای پناه بردن به لبههای شهر است؛ جایی که خانهها اغلب بدون مجوزهای رسمی یا با استانداردهای پایین ساخته میشوند. وقتی قیمت خرید یا اجاره خانه در تهران یا کلانشهرهایی مثل مشهد و اصفهان از توان بخش بزرگی از جامعه خارج میشود، مردم ناچار میشوند به مناطقی کوچ کنند که اسماً جزو شهر نیستند اما عملاً بار جمعیتی آن را به دوش میکشند. این پدیده صرفاً یک موضوع اجتماعی نیست، بلکه نتیجه مستقیم ناتوانی بازار مسکن در تأمین سرپناه ارزانقیمت و رسمی برای طبقات متوسط و ضعیف است.
برای یک خانواده ایرانی، حاشیهنشینی یعنی صرف هزینه و زمان زیاد برای رفتوآمد و دسترسی دشوار به امکانات درمانی و آموزشی. از نگاه اقتصادی، خرید ملک در این مناطق ریسک بالایی دارد؛ چرا که اسناد مالکیت اغلب قولنامهای هستند و نقدشوندگی آنها در زمان نیاز مالی بسیار پایین است. وقتی تورم مسکن در مرکز شهر جهش میکند، موج جمعیتی به سمت حاشیه رانده میشود و این فشار تقاضا، قیمت زمینهای بیکیفیت اطراف شهر را بهصورت کاذب بالا میبرد، بدون آنکه کیفیت زندگی ساکنان تغییری کند؛ اتفاقی که در سالهای اخیر در مناطقی مثل نسیمشهر یا حاشیه مشهد به وضوح دیده شده است.
با جهش بیسابقه اجارهبها در کلانشهرها، حاشیهنشینی از یک پدیده اجتماعی به یک اجبار اقتصادی برای بقا تبدیل شده است. کوچ اجباری مستأجران به مناطقی با امکانات کمتر، نشاندهنده شکافی است که در آن مسکن به جای سرپناه، به عامل اصلی توزیع فقر و افت کیفیت زندگی یا همان «زیستفروکاه» تبدیل شده است.

رشد شهرنشینی در ایران بیشتر محصول تغییرات اداری است تا توسعه واقعی، که بحرانهای ساختاری به همراه داشته است.

افزایش ۵۰ درصدی اجارهبها در تهران، مستأجران را به دلیل ناتوانی مالی به حاشیه شهر رانده است.

فقر شهری در ایران با بلعیدن ۴۳٪ درآمد خانوار توسط مسکن، از حاشیه به متن زندگی رسوخ کرده است.