
ریشه افت رفاه در اقتصاد ایران؛ چرا سیاستهای تقاضامحور جواب نمیدهد؟
کوچک شدن اقتصاد و افت ۴۶ درصدی درآمد سرانه با سیاستهای تقاضامحور و چاپ پول جبران نمیشود.
عرضه کل در واقع ویترین بزرگ اقتصاد ایران است که نشان میدهد تمام کارخانهها، مزارع و شرکتهای خدماتی ما روی هم چقدر کالا و خدمات برای فروش آماده کردهاند. این شاخص فقط یک عدد خشک و خالی نیست، بلکه نشاندهنده توان واقعی اقتصاد برای پاسخ به نیازهای مردم است. وقتی تولیدکننده ایرانی به دلیل ثبات نسبی قیمتها و دسترسی راحت به مواد اولیه تشویق به تولید بیشتر میشود، عرضه کل رشد میکند و این یعنی سفره اقتصاد بزرگتر شده است. در اقتصاد ایران، عرضه کل بهشدت به متغیرهایی مثل قیمت دلار و وضعیت زیرساختها گره خورده است. برای مثال، وقتی نرخ ارز جهش میکند، هزینه واردات قطعات برای یک تولیدکننده لوازم خانگی بالا میرود و او مجبور میشود تولید خود را کاهش دهد؛ این یعنی کاهش عرضه کل. نتیجه این اتفاق برای شما به صورت کمیاب شدن برخی کالاها و در نهایت افزایش قیمتها یا همان تورم ظاهر میشود. در واقع، هر چقدر عرضه کل با موانعی مثل قطعی برق صنایع یا تحریمها محدودتر شود، فشار گرانی بر دوش مصرفکننده نهایی بیشتر خواهد بود. ثبات در عرضه کل به معنای امنیت شغلی برای کارگران و کارمندان و آرامش قیمتی برای خریداران است. اگر عرضه کل همپای تقاضای مردم رشد نکند، حتی با وجود پول زیاد در دست مردم، باز هم رفاه افزایش نمییابد چون کالای کافی برای خرید وجود ندارد. بنابراین، رصد عرضه کل به ما میگوید که آیا ریشه گرانیها در کمبود تولید است یا در مسائل پولی و بانکی.

کوچک شدن اقتصاد و افت ۴۶ درصدی درآمد سرانه با سیاستهای تقاضامحور و چاپ پول جبران نمیشود.